طراحی سایت
به سایت معاونت دانشجویی دانشگاه خوش آمدید. *** حضرت علی(ع) فرمودند: « خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار. »
شهيد علی اکبر پاشایی
شهيد علی اکبر پاشایی

نام و نام خانوادگی: علی اکبر پاشایی

دانشجوي دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكي تهران

محل تولد: باختران

تاريخ تولد: 18/11/44

تاريخ شهادت: 4/5/65

محل شهادت: مرصاد


قسمتی از زندگینامه

سال 1345 بود که علی‌حسن فرزندش را در آغوش گرفت و خدا را به پاس سلامت همسر و فرزندش سپاس گفت. روزهای کودکی علی‌اکبر در شهر کرمانشاه گذشت، همانند دیگر کودکان به مدرسه رفت و پشت میزهای کهنه و قدیمی دبستان، الفبای زبان فارسی را آموخت وکم‌کم با الفبای زندگی و سیاست آشنا شد.

پاشایی بعد از اخذ مدرک دیپلم در آزمون سراسری دانشگاه شرکت کرد و در رشته‌ی بهداشت عمومی دانشکده‌ی ابوریحان مشغول تحصیل شد.

روزها از پی هم گذشت، علی‌اکبر که تاب حضور بیگانگان را در خاک کشور نداشت، راهی میدان جنگ گردید. روز پنجم مردادماه سال 1367 علی‌اکبر به آرزویش رسید، اسلام‌آباد غرب معراج او برای پرواز انتخاب شد و نامش در سنّ 22 سالگی در دفتر شاهدان عملیات مرصاد ثبت گردید.

خاطرات شهید علی اکبر پاشایی

سه شنبه 10 مهر

روز یک شنبه حوالی ساعت 4 به همراه شش تن از برادران به منظور کسب اطلاعات از نحوه ی آرایش دشمن به سمت سنگر ملحدین بعثی به راه افتادیم . از کوهها و صخره ها ی خطر ناکو دیواره های شنی گرفته تا شیار های پیچ در پیچ و تنگ مسیر ما صعب العبور و بسیار خطر ناک تنها کسی که درآن شب خوابید شاید من بودم ما باید هیچ گونه صدایی از خودمان در نمی آوردیم حتی صدای شانه به شانه شدن روی خاک. گرسنگی به اضافه سرمای نیمه شب که تا بن استخوان نفوز می کرد واحتمال سر رسیدن دشمن همه گی امکان خوابیدن را از انسان سلب می نمود . با دمیدن فجر دوم برادران نماز صبح را ادا کردند هر چند ابی برای وضو نبود اما نمزی شاید به ارزش سالها و ماها بر پاشد من و دو تن از برادران به سمت دشمن به را افتادیموفاصله ای به حدود یک کیلومتر جلو رفتیم و از روی تپه ایی که بر پاره ایی از سنگر ها ی دشمن دید داشت کارمان را انجام دادیم . در برنامه نزدیک شدن به دشمن و احیاناً عبور از خط آنهارا برای دفعات بعد در ذهنمان زیر و رو کردیم شاید این بهترین بازی دنیا با شدکه وقایع را به دنبال خود می سازد . با طلوع افتاب به نزد دیگر برادران بر گشتیم و در حسرت 5 شکاری که جلوی ما بودند و از ترس اینکه مبادا دشمن از وجود ما با خبر شود فقط به نگاه کردن اکتفا کرده بودیم و با دیگر برادران شریک نشدیم .

قبل از ظهر به نقطه رهایی رسیدیم و از آنجا به مقرمان باز گشتیم امروز صبح سری به مهران زدم انسان با دیدن این مناظر می گرید حتی اگر قطره اشکی برای امدن از چشمانش نمانده باشد.جنایت کاران خود کامه بغداد نه به خانه ایی رحم کرده اند و نه حتی به درختی تاًسیسات این شهر که زیباییش از بنای ساختمان ها و میادین و بلوارهایش پیداست در هم کوبیده شده و تیر های برقش از ساق قلم شده . دیگر نه ابی و نه ابادانی و نه هیچ چیز دیگر باقی نمانده است . آه نهاد آدمی است که با دیدن چنین منظره هایی نا خود آگاه نعره می زند که پدر ظلم صدامی بسوزد. اما مهران بار دیگر مهران خواهد شدبه همت رزم اوران اسلام دشمن بار دیگر ذلت خواهد.

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

... ای خدای بزرگ؛ زبان من قاصر است از گفتن و قلم ناتوان از نوشتن.

خدایا تو خود شاهدی بر خون‌های به ناحق ریخته شده؛ خون‌هایی از عهد هابیل تا عهد انقلاب؛ خون‌هایی از عزیزانی عاشق و عارف و یکّه‌تاز میدان شجاعت؛ آنان که تو نورشان بودی و معشوقشان.

آنان‌که غیر تو را نخواستند و غیر تو را ندیدند و مرگ در کامشان شیرین‌تر از عسل بود؛ آنان‌که حاضر نشدند پستی دنیا را بر زیبایی وصال ترجیح دهند؛ آنان‌که راه را دیدند؛ مرگ را دیدند و راه سرخ و مرگ عاشقانه را برگزیدند.

عزیزانی که چون عاشقی خسته‌دل و شکسته‌دل، مرگ را در آغوش کشیدند و غریبانه سر بر بالین خاک نهادند.

آنانی‌که با خون، وضو ساخته و با عشق، سجده‌ی رنگین شهادت را به جای آوردند.

آنانی‌که در آخرین لحظات، ذکرشان تو بودی؛ یادشان تو بودی.

خدایا نمی‌دانم چه بگویم شکر تو را که مرا منّت نهادی و فرصت دادی تا با عزیزانت و رزم‌آوران اسلامت دوشادوش باشم تا شاید به میمنت این عزیزان رحمی بر من دل شکسته و رنجور کنی و مرا از این وادی فلاکت که خود با دست خودم بنا کردم، به سوی فلاحم و به سوی خودت نجات دهی ...
...
ای خدای عادل تو را قسم به خون حسین و به خون شهیدان و عزیزان راهت مرا نیز بخوان و در زمره‌ی یاران و شهیدانت قرار بده.

مادر عزیزم ! استوار و محکم بایست و در خط امام باش و اگر جنازه‌ی من هم نیاید، هیچ هراسی نداشته باش که در همه جا خدا هست و نه من و نه هیچ کدام تنها نیستیم و او در هر حال نگهبان ماست.

مادر جان ! اگر در آخرین لحظات زندگیم تو بر بالین من نیستی، هیچ غصّه مخور که فاطمه مصیبتش از همه‌ی این‌ها عظیم‌تر است.

مناجات عرفانی شهید علی اکبر پاشایی:

... ای مولای من ! دلی پرخون دارم از همرهان سست‌عنصر. خدای من به دادم برس، چه شد برادرانم را.

خدایا دیده بر خون می‌شویم و سر بر خاک خونین وطن می‌نهم؛ از تو می‌خواهم ناله می‌زنم، مولای من آن‌قدر در خانه‌ات ناله می‌زنم تا جوابم را بدهی.

خدایا سخت است فراق یاران؛ خدایا بخوان مرا به سوی خودت؛ مولای من چه زیباست لحظه‌ی خونین و لحظه‌ی عروج ایمان.

الهی و ربی من لی غیرک، خدایا شرم دارم از شهیدان؛ خدایا شرم دارم از عزیزان؛ ننگ بر من و امثال من که از تو بریده‌ام.

خدایا تو آن روز، روز میعاد روز میقات، پیمان مقاومت در برابر طوفان را گرفتی؛ اما این هنوز نسیمی بیش نیست؛ آری افق خون‌رنگ ایران روشنگر فرداهایی است زیباتر از امروز؛ زیباتر از آبیاری خون و زیباتر از ایثار و زیباتر از شهادت و این چنین خواهد بود عاقبت مقاوت و شجاعت.
ای خطه‌ی خون‌رنگ ایران، ای خطه‌ی دلپذیر ایران، قسم به جایگاهت که مرگ ز خصم را بر تو نخواهم پسندید؛ هرگز تو را در دست بیگانه نخواهیم دید؛ قسم به خون دلاورانت که خون ما نیز با خون دیگران یکی خواهد شد و آن روز خون بر شمشیر پیروز خواهد بود. مبارک باد این بهای پیروزی.

... ای مولا ! سینه‌ام تنگی می‌کند و دیگر تاب ماندن و دیدن را ندارم.

خدایا خودم را به تو می‌سپارم و در این لحظات سرنوشت‌ساز تو را گواه می‌گیرم که دلم جز تو برای تو نمی‌تپد و آرزویی جز لقای تو در سینه ندارم.

... ای مولای من! بس است فراق، بس است انتظار، به بزرگی خودت سوگند که خسته نشده‌ام نمی‌خواهم در بستر بمیرم خوشا آن دم که در دل سنگر بمیرم. ...