طراحی سایت
به سایت معاونت دانشجویی دانشگاه خوش آمدید. *** حضرت علی(ع) فرمودند: « خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار. »
شهيد علیرضا ایراندوست
شهيد علیرضا ایراندوست

نام و نام خانوادگی: علیرضا ایراندوست

دانشجوي دانشكده پزشکی دانشگاه علوم پزشكي تهران

نام پدر: حاج اصغر

محل تولد: جوشقان میمه

تاريخ تولد: 14/8/39

تاريخ شهادت: 4/2/60

محل شهادت: مریوان توسط ضد انقلابیون گروه رزگاری

آدرس مزار: اصفهان – شاهين شهر- ميمه- گلزار ميمه


قسمتی از زندگینامه

علیرضا از همان دوران کودکی در همه زمینه ها پرتحرک بود، در تحصیل دانش آموز ممتاز بود، در ورزش سرآمد بود، در اخلاق نمونه بود، از نظر پرورش و رشد در خانواده ای رشد یافته بود که از همان ابتدا روی لقمه حلال تأکید فراوان داشتند به گونه ای که علیرضا آنقدر در بین دوستان به این صفت (رعایت حلال و حرام) معروف بود که روزی دوستان مقداری میوه به او تعارف کردند و پس از آن که علیرضا آن را خورد گفتند از باغ خودمان نبوده و بدون اجازه از باغ مردم آوردیم و بالاخره حرام خوردی با شنیدن این کلام علیرضا به شدت ناراحت شده و دست به حلق برده و آنچه را خورده بود بالا می آورد و می گوید دیدید علیرضا قسمتش نباید حرام باشد.

در دوران تحصیل رتبه دانش آموز برتر را به خود اختصاص می داد و در اوقات فراغت ضمن مطالعه کتب غیر درسی به فوتبال علاقه خاصی داشت و با همکلاسی ها و دوستان محله به مسابقه فوتبال می پرداخت و به دلیل تکنیک بالا در بین دوستان ورزشی از احترام خاصی برخوردار بود. با توجه به وضعیت ویژه درسی دوران متوسطه را در دبیرستان حکیم سنایی اصفهان سپری و موفق شد در کنکور رتبه دو رقمی کشور را کسب نماید و به عنوان دانشجوی دکترا مشغول به ادامه تحصیل شود. پس از یک سال با توجه به نیاز و ضرورتی که حس می کرد وارد سپاه شد و پس از گذراندن دوره های نظامی به منطقه غرب(مریوان) اعزام و در بیمارستان شهر سنندج در مقابل مجروحان دفاع مقدس انجام وظیفه می نمود و در نهایت در منطقه مریوان در جنگ با ضد انقلابیون گروه رزکاری به درجه عظمای شهادت نایل آمدند. در دست نوشته های ایشان در کتاب از کویر تا دریا، ارتباط با کمونیست در دوران دانشگاهی مورد توجه است که با گفتار، رفتار، مباحث منطقی، کار فرهنگی و همچنین منش پهلوانی موجب شد که دوست کمونیستش اسلام را بپذیرد و به اتفاق مسیر شهادت را انتخاب نمایند.
در فعالیت های ورزشی علیرضا، توجه به ورزش پهلوانی و زورخانه ای و همچنین حضور در تیم فوتبال شاهین میمه که به عنوان بازیکن تکنیکی در خط حمله فعالیت می نمود به چشم می خورد و در خاطرات دوستان نزدیک ایشان اخلاق ورزشی و منش پهلوانی و همچنین توجه به جسم در راس برنامه های ورزشی مورد توجه بوده است.
به نقل از یکی دوستان شهید: در دوران تحصیل با دکتر محمد حسین ایراندوست(برادرشهیدان علیرضا و حمید رضا) همکلاس و دوست بودم، در ان سالها جزء شاگردان ممتاز مدرسه بودم و به این خاطر با دکتر ایراندوست با هم درس می خواندیم و اغلب در منزلشان بودم. در این مراودات با شهید علیرضا و حمید رضا ایراندوست آشنا شدم .شهید علیرضا دارای هیکلی ورزیده و ورزشکاری بود برای بار اول میلهای باستانی را در دستان ایشان دیدم .زیاد با ما گرم نمی گرفت، یا در حال مطالعه بود و یا در حال ورزش احترامی که به والدینش می گذاشت قابل تعریف کردن نیست. هیچ گاه ندیدم بین این سه برادر اختلافی به وجود آید.

علیرضا ملاک رفتارش قرآن و نهج البلاغه بود آن چنان که در تاریخ ۲۸/۰۶/۱۳۵۶ چنین می نویسد: … پس از تفکر زیاد با خود گفتم من باید چنین باشم:

۱ـ همیشه قبل از هر کاری، کمی فکر کنم و سپس آن را با دین تطبیق دهم  یعنی ببینم آیا این کار از نظر شرعی و عقلی درست است یا نه؟

۲ـ هیچ گاه از یاد خدا غافل نشوم و تنها نیز نباشم

۳ـ کم بگویم ولی خوب صحبت کنم

۴ـ حق را هیچ گاه مخفی نکنم بلکه همیشه آن را ظاهر ساخته و برای پابرجا کردنش حتی از ایثار جان نیز دریغ نداشته باشم، ورزش را هیچ گاه فراموش نکنم

۵ـ از مطالعه و تفکر دمی نیاسایم و بهداشت دین را رعایت کنم

۶ـ جوانمردی را فراموش نکنم.

از موقعی که آنها را به مرحله اجرا گذارده ام که تنها یازده روز با هفده سالگی فاصله دارم ۰۳/۰۷/۵۶

بخشی از نیایش علیرضا (دست نوشته سال ۱۳۵۸)

خداوندا: فراموشم نکن که سخت نیازمندم آری پس از ۱۹ سال زندگی حال می فهمم که تو هستی که از رگ گردن به ما نزدیکتری ….. پس یک دعا دارم و یک استدعای عاجزانه از درگاه پرنعمت تو و آن «اهدنا الصراط المستقیم» و دوری از تمام راههایی که به مبتذل کردن انسانیت ختم می شود.   ۲۷/۱۰/۵۸

پروردگارا آنچه را که با ذره ذره وجودم خواستارم این است که: حتی هنگامی که ارزش زندگی ام از شهادت و کشته شدن در راه تو کمتر شد شهادت را نصیبم گردان تا جمالت را دیدار کنم ای ولی مؤمنین و عنایت عارفین. خاطره ای از مرحوم پدر شهید علیرضا ایراندوست: وقتی می خواستند جنازه علیرضا را از اصفهان به میمه بیاورند ما از شهادت او خبر نداشتیم چون اولین شهید دفاع مقدس شهر بود و فکر می کردند ما آمادگی نداریم نمی خواستند زود به ما خبر بدهند شب قبل از آوردن علیرضا خواب دیدم که شهر را نور عجیبی فرا گرفته و من روی نورها در حال حرکتم یک حال خوشی داشتم صبح بیدار شدم و به سمت مسجد جامع شهر حرکت کردم تا برای این حال خوشم سجده ی شکر به جا آورم و با این حال معنوی نماز بخوانم یکی از آشنایان که گمان کرد من از شهادت پسرم خبر دارم و برای دیدن جنازه او به شهر می روم می خواست مانع شود و مرا دلداری دهد که کم کم از حرفهای او متوجه شدم پسرم به شهادت رسیده باز خدا را شکر کردم که پسرم به این افتخار رسیده است و مرا رو سفید کرده است آنقدر حال خوشی به من دست داد که احساس کردم هر دعایی بکنم مستجاب است و عزمم را برای خواندن نماز شکر در مسجد جزم کردم. شهید علیرضا در اوایل مهر ماه سال ۱۳۵۹ به عنوان پزشکیار به سنندج رفت و در بیمارستان توحید آن جا مشغول انجام وظیفه شد، در غرب کشور فعالیتهای زیادی داشت و اثرات زیادی روی اطرافیانش گذاشته بود تا آن جا که توانست یک مارکسیست را به دین اسلام دعوت کند و او مسلمان شود و در راه دفاع از اسلام به شهادت برسد.

(کامل این سرگذشت را می توانید در کتاب از کویر تا دریا نوشته علی لقمان پور و مریم اسماعیلی بخوانید که بسیاری از مطالب اخیر نیز از همین کتاب است)

علیرضا در کردستان هم از طراحان عملیات بود در غروب سه شنبه اول اردیبهشت ۱۳۶۰ در جبهه پیرانشهر(غرب کشور) توسط ضدانقلابیون گروه «رزگاری» مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دو روز بعد در صبحگاه روز پنج شنبه ۰۳/۰۲/۶۰ در بیمارستان «الله اکبر» سنندج وضوی خون ساخت و در محراب عشق پس از اقامه نماز به سجده افتاد و به آرمان نهایی اش رسید، برادرش حمیدرضا نیز یک سال و نیم بعد، به او ملحق شد و نام خود را در زمره ی فدائیان خمینی کبیر(ره) نوشت. وقتی دوستان علیرضا به او پیشنهاد ازدواج می کردند می گفت:

در جبهه عهدی با شمشیر بسته ام که جهیزیه اش شهادت است و چه نیکو به عهد خود وفا نمود راهش مستدام و پررهرو باد.